غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
156
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و مدت مقابلهء عبد الرحمن و حجاج سه ماه و سيزده روز امتداد يافته بروايت امام يافعى در آن ايام هشتاد و چهار نوبت مقابله واقع شد و در هشتاد و سه كرت آثار غلبه در جانب عبد الرحمن ظاهر گشته كرت اخير حجاج ظفر يافت و عبد الرحمن به طرف كوفه گريخته از آنجا ببصره رفت و در اوايل سنهء ثلث و ثمانين نوبت ديگر در موضع مسكن ميان عبد الرحمن و حجاج محاربات بوقوع انجاميد و بعد از پانزده شبانروز عبد الرحمن انهزام يافت و بصوب سيستان شتافت و بنابر آنكه عمارة بن تميم با سپاه عظيم بموجب فرمودهء حجاج متوجه سيستان بود عبد الرحمن بقلعهء بست رفت و كوتوال آنحصار عياض شيبانى اگرچه گماشته عبد الرحمن بود به خيال تقرب حجاج بندى گران بر پايش نهاد و ملك كابل بر كيفيت واقعه مطلع شده لشكر به بست كشيد و عبد الرحمن را خلاص ساخته بمملكت خود برد مقارن آنحال شصت هزار سوار از گريختگان سپاه عراق بسيستان رسيده عبد الرحمن را طلبيدند و عبد الرحمن بهواخواهان پيوسته در آن اثنا عمارة بن تميم نزديك بايشان منزل گزيد و عبد الرحمن سجستانرا گذاشته رايت عزيمت بجانب خراسان برافراشت و در راه عبد اللّه بن عبد الرحمن القرشى با دوازده هزار كس از وى تخلف نمود عبد الرحمن متوهم شد و نوبت ديگر پناه به رتبيل برد و بعضى از لشكريان به عبد الرحمن بن عباس بيعت كرده بقيه متفرق گشتند و عبد الرحمن هاشمى بهراة شتافته ميان او و يزيد بن مهلب نايرهء قتال التهاب يافت و شكست بر عراقيان افتاده جمعى كثير از اشراف و اعيان بذل اسر گرفتار گشتند و اسامى بعضى از آن اسيران اينست محمد بن عمر بن سعد بن ابى وقاص كه او را بسبب طول قامت ظل الشيطان ميگفتند و عمر بن موسى بن عبد اللّه بن عباس بن اسود بن عوف هلقام بن نعيم قعقاع بن فيروز بن حصين عبد الرحمن بن طلحة بن عبد اللّه بن خلف خزاعى عبد اللّه بن فضاله و يزيد بن مهلب عبد الرحمن بن طلحه و عبد اللّه بن فضاله را گذاشته بقيه ايشانرا پيش حجاج فرستاد و آن سفاك على الفور بكشتن آن مسلمانان فرمان داد گويند كه يكى از اسارى كه حجاج بقتلش حكم كرده بود گفت مرا بر امير حقى است حجاج پرسيد كه بر من چه حق دارى جواب داد كه نوبتى عبد الرحمن بن محمد بن اشعث ترا دشنام مىداد من او را منع كردم حجاج گفت بر صدق اين سخن هيچ بينهء هست گفت بلى فلان اسير گواه است و حجاج آنشخص را طلبيده استفسار آنحال نمود برطبق دعوى مدعى اداء شهادت بجاى آورد حجاج گفت تو چرا ابن اشعث را از شتم مانع نگشتى گفت بدانجهة كه من ترا دشمن مىداشتم حجاج فرمود كه آنيك را بجهة حقى كه ثابت كرد و اينيك را بوسيلهء راستى كه گفت بگذاريد و در سنهء اربع و ثمانين رتبيل بوعد و وعيد حجاج فريب يافته عبد الرحمن را با بعضى از متعلقانش مقيد گردانيد و پيش عمارة بن تميم فرستاد و عبد الرحمن در اثناء راه خود را از موضع بلند بيفكند تا هلاك شد و عماره فرمود تا سر او را از تن جدا كردند و ساير بنديان را نيز كشته رؤس ايشان را نزد حجاج روان گردانيد و آن سردفتر اهل شقاق خوشدل و مسرور گرديد